دلنوشته ای تقدیم به زحمتکشان هلال احمر
دلنوشته ای تقدیم به زحمتکشان هلال احمر
مهربانی می تواند
روپوشی سفید باشد
برتن تو
صدایت اما
دلیل است
که ماه رنگ عوض کرده
مثل شقایق سرخ شود
بعد زلزله
تو زندگی را
از زیر خروارها ترس بیرون می کشی
دست های تو سد می شود
در سیلی
که از چشمانم می گذرد
سانحه اما
هیچ وقت خبر نمی کند
به تاراج کدام خوشبختی رفته است
همچون مادر
همچون معلم
همچون رسولی که راه را روشن می کند
نازنینم
آرزو دارم
همیشه آفتابی باشی
زینب رحمانی